تبليغاتX
هَمیانولِت
یادداشتهای زیرزمینی یک مهندس ادبیات

برای وال- ای١، رُبات عاشق

عشق مُنتاژیده

یکی وال- ای بودن

دریغا یکی وال- ای بودن

در این عصر بی گیاه

یکی عاشقانه رُباتی بودن

و در میان نخالات

عشق را از نو جستن

و مُنتاژیدن

با تمام تکه های خوب عاشقان تاریخ

از نو ماندگار عشقی رُباتیک را

دریغا مُنتاژیدن

 و کوچک بودن را زیستن

و از ته دل مباهاتیدن

برای رُباتی که عاشق شد.

                                    یانو-آذر ۸۸


١ WALL-E

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 0:33  توسط یانو  | 

مال باخته گان

حالِ من دست خودم هست

آن چیز که در دست خودم نیست

مالِ من است

که دیگر مالِ من نیست

حالِ دیگران در دست من نیست

دستِ دیگران در حال و مالِ من است

آیا

حال من با مال من مبادله شد؟

پس پیدا کنید ارزش مبادله را؟

حالِ من چهل متر از حال شما دستش بزرگتر است

حال داری اندازه بگیری؟

حالِ من را که دستِ خودم است پای کسی نیست

شکمِ مال باختگان بسیار است.

نکوبیدش بر کله ی مالم

 ای بنازم هیکلم را که چقدر بی حالم.

بی مالم؟

                یانو،آبان هشتاد و هشت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 0:39  توسط یانو  | 

سرماخوردگی نوستالژیک:برایم کتابِ اتوبوسی به نام هوس بفرستید!

سرما خورده ام.نوعش را نمی دانم.آبریزش بینی شدید و درد عضلانی دارم.بمباران تبلیغاتی رسانه های گروهی من را در موضع شک نسبت به سلامتیم نگاه داشته اند."نکنه نوع A با شه؟".دلیل آپ دیت شدن زود بلاگم این است.نمی توانم درس بخوانم.یاد چند سال پیش می افتم که سرما خورده بودم و سیگاری بودم.آنموقع وضعیت حاد میشود.نه میشود سیگار کشید نه نکشید.الان وضعیت بد است.همینطور "آب حیات کُلد" از سر و صورتم روان است.شلغم میخورم.خوب است یاد دبیرستان شهدا می افتم و روزهای کوتاه پاییز هفتاد و نه.دکه کوچک پشت دبیرستان هم باقالی داشت و هم شلغم پخته.باقالی میخوردیم اکثرن با مخلّفات شدید.دیروز از آنجا رد شدم. دکه نبود.مردش بود.یه آلونک زده بود.بابا میگوید :"زود بخواب،خواب برای سرما خوردگی درمانه.اون کامپیوتر رو ول کن"نمی شود هر چه دارم تو این است.باید پرینتر بخرم.اینطوری کور میشوم.به دکتر زنگ میزنم.یکی گرفت که سه کاره است.اگه گفت خوبه یکی میگیرم.نمی دانم به کلاس پنج شنبه میرسم یا نه.اتوبوسی به نام هوس،باید نمایشنامه ویلیامز را پیدا کنم و بخوانم.نیست تو اینترنت.از اهالی کره زمین این کتاب را مسئلت دارم.مویّد باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:41  توسط یانو  | 

کلیت کاذب-خاله زنکبازی در میان اعضای هیئات علمی-اس-ام اس های کیلویی و سرزده به جایی رفتن.

یکشنبه در باره "نوشتاری بودن"۱ دوبلینیها اثر جویس کنفرانس داشتم.آرائ بارت۲ در این باره جالب است.تعاریف و نظریات صرف را از کرستفر نوریس۳)که خود بارت شناس و نظریه پر داز است نقل کردم.پیاده کردن این نظریه بر دو داستان "پس از مسابقه"۴ و "دو زن باز"۵ کار ساده ای بود.قسمت دوم کنفرانسم به "شهود و ناگهانی آن"۶ در دوبلینی ها اختصاص داشت.تمام شد .حدود پنجاه دقیقه.استاد مربوطه در یک حرکت محیر العقول تماتم آنچه گفته بودم را سوئ تفاهم وکجفهمی بنده از آرائ بارت دانسته و بنده را به نقل از منابع غیر معتبر! محکوم کردند.در ادامه اظهار داشتند که ایشان در کلاسهای نقدشان و در سر بحث ساختار گرایی و پسا ساختار گرایی از خود کتابهای بارت استفاده میکنند.و در کلاس شالوده شکنی در بارهگرامر شناسی دریدا را درس میدهند!قضاوت در باره راست و دروغ این ادعا ها بر عهده کسانی که در این کشور ادبیات و فلسفه میخوانند.اما یکی از هم کلاسی ها حرف جالبی زد و آن این بود :"خدا کنه هیچ وقت یک زن و شوهر هم کار نباشند." و بعدن بنده فهمیدم که بحث ههای بنده با استاد خانم درس ادبیات قرن هفده و هجده که از طرف ایشان به مشاجره کشیده شد میتواند چه عواقب شومی در پی داشته باشد.

در مباحث علمی هر نظریه را بسته به عوامل متعدد میتوان رد کرد:روش شناسی اشتباه،پیاده کردن اشتباه یا نتیجه گیری اشتباه.وقتی پرسیدم استاد این فرضیه بنده را که تقریبن اثبات شده به نظر می آید به چه دلیل رد میکنید و کجای کار بنده اشتباه بوده جواب علمی ! ایشان این است:"همه اش اشتباه است!"حالا به کاذب بودن کل از دیدگاه لاکان پی میبرم.

دوشنبه برایم اس- ام -اس آمد:"شهروند محترمطبق اطلاع واصله،جنابعالی تحت تاثیر تبلیغات ضد امنیتی رسانه های وابسته به بیگانگان قرار دارید،در صورت حضور در هر گونه تجمع غیر قانونی و ارتباط با رسانه های خارج از کشور بابر مواد ۴۸۹،۴۹۹،۵۰۰،۵۰۸،۵۲۴،۶۰۹،۶۱۰،۶۹۸قانون مجازات اسلامی شناخته میشوید و با شما برخورد قانونی خواهد شد."

این سوالاتی است که به ذهن من آمد:

۱-این شماره کی یا کجاست؟۲-این اطلاعات از کجا واصل شده است؟۳-احتمال شرکت بنده در این تجمعات غیر قانونی از کجا وبه چه وسیله ای تخمین زده شده است؟۴-در کدام یک از این ماده ها ی اشاره شده این حق را برای شخص یا ارگان در نظر گرفته که کسی را برای جرم ناکرده و بر مبنای هیچ مورد تذکر و تهدید قرار دهند؟...یادم آمد در این جنگل احمقانه به اسم ایران زندگی میکنم و بی خیال شدم.

سه شنبه:رییس جمهور "سر زده" رفته است مجلس تا بگوید تصویب کنند.برود.سرزده؟عمه بزرگ پدر وقتی میآد خانه مان تلفن میزند.

نکته:صاحب کافی نت اجازه انتشار با تفصیل این متن را نداد.رفت خانه.

 


پی نوشت:

۱ writerly

Barthes2

Christopher Noris3

4"After the Race"

5"Two Gallants"

6"Epiphany and its Suddenness"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:33  توسط یانو  | 

شرور ِزيرك

شرارت هر کس،با زيركي او رابطه مستقيم دارد.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:51  توسط یانو  | 

سفرهای استانی یانو(دامت برکاته)

همچنان در سفرم.دیالوگ آخر فیلم آقای هالو ساخته مهر جویی یادم می آید:"سفر بسیار چیز خوبی است، آدم را پخته میکند."شمال ایران جای خاصی است.خاصیت آن وابسته به فاکتورهای متعدد است. دریا،جنگل،ساحل، ماهی،برنج،چایی،شرجی.چند روز فریدون کنار بودم.۵۰۰متری دریا.الان رشتم.در مسیر از شهرهای مختلفی عبور کردم.محمود آباد، نور، نوشهر، چالوس،رامسر،لنگرودو... .رامسر جای قشنگی است.چون هم دریا دارد و هم جنگل.بقیه جاها "یک پای بساط میلنگید."رشت شهر بزرگی است.دانشگاه گیلان ۱۱۰۰۰ نفر دانشجو دارد.مردمان خاصی هستند مردم رشت.موسیقی غنی دارند چه در زبان محلیشان وچه در موسیقی محلیشان.چندآلبوم موسیقی سنتی تهییه کردم.شباهتهایی با موسیقی کُردی دارد .در لحن و تحریر.پور رضا و ناصر مسعودی.روستا ها ی اینجامثل روستاهای کرمانشاهوکردستان اسمهای زیبایی دارند:"کوچصفهان،کومله،ولاتسر... .".شهر مدرن(شاید پسا مدرن)ی است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 21:21  توسط یانو  | 

بنجامین باتن در شمال؛فوتبال اخته شده و دریای خفه شده و افزایش درجه"زبلخانیِّت" ما

شمال  هستم.کنفرانس ناحیه ای ادبیات انگلیسی، یک روزه بود.قائم شهر.شهر بزرگی به نظر می امد.نتوانستم داخل شهر را ببینم.دانشگاهش مثل همه دانشگاه های آزاد دیگر جهان بود. شمال خوب است در این فصل شرجیش کم میشود.دریا آبی تر میشود با اجاره تمام مسلمانان جهان.دریا غریب است.صدایش را کسی نمیشنود.از با نمکی گندیده دریا.رنگش هی عوض میشود.آرامش کنارش خوب است.از لحاظ فیزیولوژیک چون ما  ساکن ارتفاعیم در کنار دریا(بخصوص دریای کاسپین که ۱۶ متر از تمام دریا های ممالک اسلامی و کفارپایین تر است)راحتتر میتوانیم تنفس کنیم.سمینار چنگی به دل نزد.دکتر نجومیان میگفت:"بنجامین باتن شده ام ،هر روز جوانتر از دیروز."سخنرانیش در مورد تدریس شالوده شکنانه ادبیات بود.سوال پرسیدم.جواب نگرفتم.فرار کردند.خدا آخر عاقبت همه را به خیر کند در صورت وجود.مصداق بارز زبل خان میباشم.سه شنبه تهران بودم.جلو دانشگاه شریف.کسی گفت:"تا احمدی نژاده، هر روز همین بساطه".فوتبال به گند کشیده شده است.اخته شده است.حال ادم به هم میخورد.همین.

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:49  توسط یانو  | 

امنیت خانگی

بروجردم.بعد از چند ماه.تنها تر از همیشه.هر چه بیشتر خانه باشی بیشتر دلتنگش میشوی.دوست دارم سرم گرم باشد.روی این قضیه را سرپوش میگذارد.باید تحمل کرد."کاری نمیشود کرد جز کار کردنی را، راهی نمیشود رفت جز راه رفتنی را".گاهی حس میکنم خسته شده ام میزند به سرم همه چیز را ول کنم و بزنم به چاک. بعد میبینم نمیشود."ما در محاصره ایم".امن ترین جای کره زمین مساحتی به اندازه خانه شماست!مطمئن باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 21:12  توسط یانو  | 

«ستاره» بودن اولویت اصلی جنبش دانشجویی

بازگشایی مدارس هیچگاه اینگونه برای سیستم نا خوشایند نبوده است.بازگشت نیروهای اندیشه ورزی به صحنه های نبرد فکری از هر دوره ای برای آنان هراسناک تر است.اتفاق افتادن جریانات کودتا در ایام تعطیلات بزرگترین شانس آنان بود. فرصتی برای تعویق تصمیم گیری در حهت مدیریت جنبش دانشجویی با شروع سال تحصیلی جدید.نگاهی گذرا به راهکارهای سیستم جهت اخته کردن جنبش دانشجویی کمک میکند که هر چه بهتر آماده مقابله با تکنیک های بازدارنده سیستم باشیم.بارها شاهد بوده ایم که سیستم دانشگاهی با استفاده از ابزارهای مختلف(بروکراسی دانشگاهی،براورده نکردن نیازهای صنفی،تشدید دیکتاتوری تدریس،ستار دار کردن....) سعی کرده جریان اصیل جنبش دانشجویی را از فضای عقلانیت جدا کرده و به سمت احساسی گرایی صوق دهد.با این روش دست بروکراسی دانشگاهی برای تصفیه لیدرها و اعضای فعال جنبش هر چه بیشتر باز میشود.هزینه های مختلف جنبش دانشجویی در سالهای  گذشته نشان میدهد که بسیج دانشجویی و سایر جریانات تند رو داخل دانشگاه(لمپنیسم دانشگاهی) با احساساتی کردن جنبش دانشجویی آنان را از پیگیری اهدافشان دور کرده اند.لذا باید در نظر داشت که در شرایط کنونی «حسی گرایی» یکی از اصلی ترین آفت های جنبش دانشجویی است.از سوی دیگر محوریت سیستم نوک پیکان را به قلب جنبش دانشجویی یعنی فعالیت تئوریک در زمینه علوم انسانی نشانه رفته است. در سال تحصیلی پیش رو باید انتظار هر نوع محدودیت در آموزش، تحقیق و پژوهش در زمینه علوم انسانی جدید را داشت. بنا بر این نباید از جریان اصلی کلاسهای علوم انسانی انتظار زایایی در این زمینه را داشت . پر کردن این خلاءمیتواند یکی دیگر از برنامه های اصلی جنبش دانشجویی باشد.برگزاری میتینگ های مختلف پژوهشی و تخصصی در زمینه مسائل اصلی علوم انسانی، انتشار متون مورد نیاز(خصوصن ترجمه) در جهت تنویر اذهان جامعه دانشگاهی و غیر دانشگاهی واستفاده از فضاهای دانشگاهی(خوابگاه،سرویس و محفل های دانشجویی) برای روشنگری در این زمینه میتواند به خوبی خلاء های موجود را پوشش دهد.جنبش دانشجویی نباید به اصطلاح «آتو» یی دست حاکمیت در دانشگاه بدهد.استفاده از ضرفیت های نیمه قانونی و قانونی در دانشگاه بهتر از حذف شدن است. به جای «شهاب» بودن، «ستاره» باشید.کم سو و پایا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:9  توسط یانو  | 

چاقوباید دست صاحبش را بِبُرَد!

آلتوسرآلتوسر یکی از دلایل اصلی ایجاد هژمونی  در جامعه توده ای را دستگاه های ایدئولوژیک حکومتهای مدرن سرمایه سالار میدانست.دستگاههایی که هر چند به ظاهر به بخش خصوصی واگذار شده اند ،اما در واقع در خدمت نهادینه کردن هژمونی حکوت هستند. هژمونی حکومتهای سرمایه سالار لزومن لیبرال یا دموکرات نیست.نمونه هزمونی خرافه پرست و مذهب سالار را این روزها در سیستم حاکم بر کشور نیز میبینیم. تمام شگردهای مدرن سرمایه داری متاخر همچون خصوصی سازی ،مصرف گرایی،بمباران تبلیغاتی و حکومت متمرکز در این سیستم موجود است. اما آنچه در جا های دیگری از نقد چپ نو(خصوصن ژیژک) موجود است،توجه به دولبه بودن این دستگاههای ایدئولوژیک است.در واقع هر سیستم تمامیت خواهی برای گسترش تئوریک خود سعی میکند دستگاههای ایدئولوژیک خود را گسترش دهد تا بتواند صدای مخافان را راحت تر سرکوب کند و دامنه هژمونیش را بیشتر کند.در تعبیر آلتوسر مدرسه مسجد(کلیسا  یا سایر اماکن مذهبی، و مراسمات مربوط به آنها) ورزش، تبلیغات،آموزش، و سایر نهادهای فرهنگی و غیر فرهنگی وابسته یا نیمه وابسته یا غیر مستقل و منسجم ،جزئی از دستگاههای ایدئولوژیک حکومتند.آنچه حکومتهای تمامیت خواه از آن غافل اند دولبه بودن کارکرد این دستگاه ها  است،چیزی که آلتوسر هم کمتر به آن اشاره کرد.نمونه عملی این کارکرد آنتی تز وار را در اکثر برنامه های برگزار شده پس از انتخابات دهم میتوانیم ببینیم.هر برنامه ای که روزی بست دهنده قدرت تئوریک،اقتصادی،سیاسی،بین الملی سیستم بود،اکنون چاقویی شده که دسته صاحبش را میبرد.این عاقبت،یعنی «فروپاشی از درون» چیزی است که قبلن پیش بینی شده بود و اکنون رو به وقوع است.هر آنچه روزی تقویت کننده قدرت بود اکنون کاهنده آن است.جریان عوض شده است.فروپاشی از درون بلایی است که سرمایه داری را از آن نجاتی نیست.در این وضعیت ،حاکمت در حالتی دوگانه خود را گرفتار میبیند.از سویی خطر وارونه عمل کردن برنامه ها را دارد و از سوی دیگر موجودیت خود را در گرو آنها می یابد.این ریسک،یعنی برگذاری برنامه ها(راهپیمایی ها ی مختلف،بازگشایی مدارس و دانشگاهها،برگذاری مسابقات فوتبال.....) بسته به قدرت نظامی که آمادگی سرکوب را داشته باشد،از سوی ژیژکحکومت محتَمَل است.اما آنچه نباید فراموش کرد کاتوره ای بودن مبارزات مردمی و غیر قابل پیشبینی بودن ان است.فاکتوری که اکثرن مبارزه را به نفع طرف «چریک تر» به پایان رسانیده است.در واقع وارد شدن به این مرحله از مبارزات ،امکان محاسبه وکنترل را از سوی حاکمیت خواهد گرفت،کما اینکه شاهدیم که گرفته است.عقبنشینی در این مرحله از سوی معترضین،به معنی بازگشت به وضعیت سلطه است.نباید چاقو را بست. باید گذاشت دست صاحبش را بِبُرَد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:2  توسط یانو  |